أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
605
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
در فرهنگ نفيسى ( ناظم الأطبّاء ) ( ج 2 ، ص 1167 ) مىخوانيم : « چژ ( . . . ) و چژه . . . نيفهاى كه در آن بند شلوار و زير جامه را داخل كرده بكمر مىبندند » . ( تلفّظ مضبوط در اين فرهنگ با ضبط دستنوشت ما همخوان نيست . ) . ( 1662 ) 140 / 25 « با ما قتال كنند » . واژهء نخست ، در دستنوشت : « يا » . ( 1663 ) 141 / 1 « اهل قصّه گفتهاند : طول عوج . . . » . در نقلهاى پيشينگان اين مطلب يافتنى است . در تاج التّراجم ( ج 2 ، ص 569 ) بنقل از « ابن عمر » آورده شده . ( 1664 ) 141 / 2 و 3 « بريان » . چنين است در دستنوشت ، و نمودار تلفّظى ديرين . « و بسطت جسم زنش چنان بوذ كى يك جريب جاى نشستن . . . » . اين عبارت به خطّ اصلى در حاشية برافزوده آمده و پايان آن از روى عكس ما بروشنى خوانده نمىشود . از آخرين واژه خوانا - كه « نشستن » باشد - نيز تنها تا حرف « ت » را مىتوان خواند ؛ برين بنياد بيراه نيست اگر كسى گمانى برد و اين واژه را به ريختى ديگر بخواند ، مثلا « نشست » ( به همين معناى « نشستن » ) . « جريب » : فيّومى گويد : « ( الجريب ) الوادي ثمّ استعير للقطعة المتميّزة من الأرض فقيل فيها ( جريب ) و جمعها ( أجربة ) و ( جربان ) بالضمّ و يختلف مقدارها بحسب اصطلاح أهل الأقاليم كاختلافهم في مقدار الرّطل و الكيل و الذّراع و في كتاب المساحة للسّموأل اعلم أنّ مجموع عرض كلّ ستّ شعيرات معتدلات يسمّى ( أصبعا ) و . . . فحصل من هذا أنّ ( الجريب ) عشرة آلاف ذراع و نقل عن قدامة الكاتب أنّ الأشل ستّون ذراعا و ضرب الأشل في نفسه يسمّى جريبا فيكون ذلك ثلاثة آلاف و ستّمائة ذراع » ( المصباح المنير ، ص 95 ) . نيز نگر : لغتنامهء دهخدا ، ذيل « جريب » . اين واژه - چنان كه در فرهنگ فارسى شادروان معين هم ياد شده - معرّب « گريب » فارسى است . به تصريح علّامه دهخدا - در لهجهء طبرستان « گرى » گويند ؛ و مرحوم معين هر دو ريخت « گرى » و « گريب » را آورده است . در المرقاة آمده : « الجريب : گريب » ( ص 33 ) . ( 1665 ) 141 / 6 « برآمذ » . چنين است در دستنوشت ، و با عنايت به شيوههاى رسم الخطّى پيشينگان هم حرف يكم را باء تازى مىتوان قلمداد كرد و هم باء پارسى . به نظر مىرسد هم « برآمد » و هم « پرآمد » ، هر دو ، معنارسان باشند . ( 1666 ) 141 / 10 « دانهاى » . چنين است در دستنوشت ، و نظير اين مورد را پيشتر داشتهايم . ( 1667 ) 141 / 18 « قوّاره كرد » . چنين است در دستنوشت - با همين حركتگذارى .